» » اصطلاحات علوم قرآني: اعجاز، فواتح، قرائت و قرا
عنوان
موضوع

مباحث کلی علوم قرآنی

نام دانشجو

سيد ابوالفضل مير محمدي

نام مجله

زبان

فارسی

دانلود

اصطلاحات علوم قرآني: اعجاز، فواتح، قرائت و قرا

سيد ابوالفضل مير محمدي


بيان مفهوم لغوي و اصطلاحي اعجاز و لزوم معجزه براي هر پيامبري و بيان اثبات اعجاز قرآن و تحدي و عجز مردم از آوردن مثل آن و بيان مفهوم لغوي فواتح سور و تفسير آنها بحسب روايات و اقوال دانشمندان و ذكر بعضي خرافات و بيان ممتاز و نيز بيان مفهوم قرائت و ذكر قرّاء دهگانه وعدم تواترقرائات و جواز قرائت به هر يك از آنها و بهترين قرائت از قرائتها از عمده مطالبي است كه در اين مقاله آمده است. اعجاز اعجاز در لغت داراي معاني زيادي است كه احتمالاً براي هر يك از آن معاني بطور مستقل‏وضع شده‏باشد وآن‏معاني عبارتند از:
1 ـ ناتوان و عاجزساختن درجايي‏كه گفته مي‏شود: (عجز فلان فلانا) يعني فلاني او را عاجز ساخت.
2 ـ فوت شدن در جايي كه مي‏گويند (اعجزني فلان) يعني آن چيز ازمن فوت شد.
3 ـ احساس عجز در جايي كه مي‏گويند (اعجز فلان فلانا) يعني فلاني عجز او را احساس كرد.

1 اعجاز دراصطلاح:

براي اعجاز در اصطلاح تعريفات زيادي كرده‏اند كه محتمل است همه آنها به مفهوم واحدي برگردند.خواجه طوسي مي‏فرمايد: «معجزه ثبوت چيزي و يا نفي چيزي است بر خلاف عادت در صورتي كه با ادعا موافق باشد».2
از تعريف استفاده مي‏شود، معجزه خلاف عادت است نه خلاف حكم عقل پس اجتماع نقيضين كه محال عقلي است به معجزه نيز ممكن نخواهد شد و اما اينكه فرموده خلاف عادت است صحيح است يعني مثلاً يك درخت بارور كه بخواهد ميوه خود را به ثمر برساند و قابل خوردن باشد نياز به گذشت زمان و چند ماه دارد اما همين جريان و ارتباطات در اسباب با معجزه و با اراده خداوند متعال در آن واحد وجود مي‏يابند و درخت، ميوه خود را مي‏رساند.علامه خويي قدس‏سره مي‏نويسد: معجزه آوردن چيزي توسط مدّعي است كه منصبي از مناصب الهي را ادعا مي‏كند در صورتيكه آن چيز بر خلاف نواميس طبيعت و بر وفق ادعا باشد و ديگران از آوردن آن عاجز باشند.3
سيوطي مي‏نويسد: معجزه امري است خارق عادت، مقرون به تحدي و سالم از معارضه.4 علاّمه طباطبائي قدس‏سره مي‏نويسد: معجزه امري است خارق عادت در اثر تصرف ماوراءالطبيعه در طبيعت و ماده حاصل مي‏شود نه بمعناي چيزي كه مبطل ضرورت عقل باشد.5 اعجاز قرآن قرآن كريم معجزه‏ايست كه خداوند متعال براي اثبات نبوت پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل فرموده و در اين امر احدي از مسلمين مخالفتي نكرده‏است، جز تعداد كمي كه در مقام معارضه با قرآن كريم برآمده و خود را رسوا نموده‏اند مثلاً مسيلمه كذّاب كه در يمامه ادعاي پيامبري كرد و براي خود قرآني ساخت و از جمله كلمات او (الفيل ماالفيل و ما ادريك ماالفيل له مشغر طويل و ذنب اصيل و ما ذلك من خلق ربَنا بقليل) مي‏باشد اين جملات علاوه بر اينكه نسخه‏اش مانند نسخه قرآن است و در معارضه نبايد از روش ديگري استفاده كرد، داراي مفاهيمي سبك و بدون تناسب صدر و ذيل و واهي است چنانكه خطّابي مي‏گويد: گوينده جملات بسيار جاهل به ادبيات عرب بوده و كلام خود را با الفيل ماالفيل شروع كرده و بايستي مطالب مهمي را ذكر كند كه ذكر نكرده بلكه به دم و خرطوم و ... فيل اكتفا كرده‏است آيا نمي‏بينيد خداوند متعال در چند جا كه باين ترتيب شروع كرده مثلاً (القارعة ماالقارعة و ما ادريك ماالقارعة) و (الحاقة ماالحاقة و ما ادريك ماالحاقة) در دنبال آنها احوالات سخت و اوصاف هولناك و آن چه مناسب با مقدمه بوده بيان فرموده است.6
بيان وجه اعجاز وجه اعجاز قران كريم همواره مورد بحث دانشمندان علوم قرآني بوده و مي‏باشد و آنان در اين امر اختلاف كرده‏اند كه آيا وجه اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت و اسلوب آنست و يا محتواي آن از قبيل اخبار غيبي و تحقيق آنها در خارج و بيان احكام فقهي و اخلاقي و سياسي و يا در جهت (صرفه) يعني خداوند خود از آوردن مثل قرآن مانع مي‏شود و در واقع اعجاز در منع است و نه در قرآن يكي از دانشمندان نيز اظهار ناتواني در بيان وجه اعجاز مي‏كند و مي‏نويسد: قرآنيكه عقل و فهم دانشمندان را به عجز رسانده اولي است كه زبان آنانرا به عجز برساند بلي دانشمندان به آنچه از قرآن فهميده‏اند بيان مي‏كنند به بيان وجه اعجاز واقعا7. و بعضي از دانشمندان به بيان اقرال اكتفا كرده‏اند چنانكه محقق طوسي در وجه اعجاز چنين فرموده است: گفته‏اند اعجاز قرآن يا از جهت فصاحت آنست و يا فصاحت واسلوب آن ويا صرفه وهمه آنهامحتمل است8 به هر حال بنظر مي‏رسد وجه قرآن كه در تمام سوره‏ها موجود است همان فصاحت و بلاغت و اسلوب قرآن كريم باشد زيرا آيات تحدي از جمله آيه شريفه(ام يقولون افتراه قل فأتوا بسورة مثله و ادعوا من استطعتم من دون الله ان كنتم صادقين.)9 دلالت دارند براينكه آنان از آوردن كوچكترين سوره عاجز بودند.
پس اگر وجه اعجاز اخبار غيبي و يا احكام فقهي و اخلاقي و سياسي باشد نبايد سوره شريفه كوثر مثلاًمعجزه باشد زيرا نه اخبار غيبي را در بر دارد و نه احكام را بنابراين وجه اعجاز همان فصاحت و بلاغت و اسلوب است كه در تمام سوره‏ها يافت مي‏شود چنانكه مشهور است.
و قصه وليد بن مغيره نيز شاهد خوبي است براي مختار ما و خلاصه آن چنين است: روزي وليد از پيامبر اسلام تقاضا كرد تا آياتي از قرآن تلاوت كند حضرت به قرائت سوره سجده (فصلت) مشغول شد وقتي به آيات «فان اعرضوا فقل اندرزتكم صاعقهً مثل صاعقه عاد و ثمود» رسيد وليد لرزيد و از جاي خود برخاست و به خانه رفت و به جمع دوستان خود پيوست آنان خيال كردند كه او مسلمان شده و از آن پس جزو آنان نخواهد بود تا اينكه ابوجهل به خانه او رفت و گفت تو وعده دادي درباره قرآن فكري نكني چه شد به خانه‏ات برگشتي آيا اسلام آورده‏اي در پاسخ گفت: نه، بلكه هنگاميكه از محمد تلاوت قرآن شنيدم برخود لرزيدم سپس ابوجهل سئوال كرد آيا كلامش شعر است گفت:نه آيا خطبه است گفت:نه، خطبه كلامي است متصل و قرآن متفرق است پس كهانه (غييب‏گويي) است گفت نه آنگاه پرسيد پس چيست گفت: اگر مهلت دهي خواهم گفت: فرداي آنروز اظهار كرد كه بگوئيد آن سحر است زيرا در قلوب تاثير مي‏گذارد آنگاه آيات شريفه (ذر ني و من خلقت وحيدا) تا آيه (تسعة عشر) نازل شد.
از اين روايت بخوبي استفاده مي‏شود كه قرآن خصوصيت و امتيازاتي دارد كه در متن آنست و نه در غير آن باشد مانند صرفه و امثال آن و اين مطلب منافات ندارد كه جهات ديگر قرآن از قبيل اخبار غيبي و تحقق آن در خارج، معجزه باشند. فواتح السور و مقطعات از جمله عناويني كه در علوم قرآني مورد بحث قرار گرفته واژه فواتح و مقطعات است10 و در لسان احاديث نيز به آنها اشاره شده است.11 فواتح و مقطعات در لغت فواتح در لغت جمع فاتحه بمعني اول هر چيز است همانطور كه خواستيم جمع خاتمه به معني آخر هر چيز است و مقطعّات جمع مقطّع بمعني چيز پاره شده و منحل گشته‏است چنانكه دركتب لغت آمده است: لسان العرب: فواتح القرآن اوائل السوره الواحد فاتحة و ام الكتاب يقال لها فاتحه القرآن مقطّعات الشي‏ء طرائفه التي يتحلل اليها و يترك عنها و المقطعات من الشعر ما تحليل و تبرك عنه.
جمهرة اللغة: هلم فاتحتي اي حاكمتي. يعني فاتحه اسم فاعل از فتح بمعني حكم است اقرب الموارد: فواتح‏القرآن اوائل السورخلاف خواتمه و مقطعات اشي‏ءطرائفه‏التي‏تحليل اليها مجمع‏البحرين: فاتحه كلي‏شي‏ء اوّله و خاتمته آخِره فهي، اما مصدر بمعني الفتح كالكاذبه بمعني الكذب او صفة و التاء فيها للنقل من الوصفيه الي الاسمية مفردات راغب: فاتحة كل شي‏ء مبدئه الذي يفتح به ما بعده و به سمّي فاتحة الكتاب فواتح و مقطعات در اصطلاح فواتح و مقطعات در اصطلاح، حروف هجايي را گويند كه در اوائل 29 سوره قرآن واقعند مانند الم، الر، طس ... و چه بهتر آنها را در ضمن جدولي ارائه دهيم و به جهاتي آيه بعد از آنها را و نيز مكي و مدني بودنشان را ذكر كنيم.
| رديف | حروف و آيه بعد از آن | سوره | مكي ومدني | 1 الم ذلك الكتاب لا ريب فيه | بقره | مدني | 2 الم الله لا اله هو الحي القيوم نزل عليك الكتاب بالحق | آل عمران | مدني | 3 الم احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لايفتنون | عنكبوت | مكي | 4 الم غلبت الروم في ادني الارض و هم من بعد غلبهم | روم | مكي | سيغلبون | 5 الم تلك آيات الكتاب الحكيم | لقمان | مكي | 6 الم تنزيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين | سجده | مكي | 7 المص كتاب انزل اليك فلا يكن في صدرك حرج منه | اعراف | مكي | 8 الر تلك آيات الكتاب الحكيم | يونس | مكي | 9 الر كتاب احكمت آياته | هود | مكي | 10 الر تلك آيات الكتاب المبين | يوسف | مكي | 11 الر كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الي النور | ابراهيم | مكي | 12 الر تلك آيات الكتاب و قرآن مبين | حجر | مكي | 13 المر تلك آيات الكتاب و الذي انزل اليك من ربك الحق | رعد | مدني | 14 كهيعص ذكر رحمة ربك عبده ذكريا | مريم | مكي | 15 طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي | طه | مكي | 16 طسم تلك آيات الكتاب المبين | شعراء | مكي | 17 طس تلك آيات القرآن و كتاب مبين | نمل | مكي | 18 طسم تلك آيات الكتاب المبين | قصص | مكي | 19 يس و القرآن الحكيم انك لمن المرسلين | يس | مكي | 20 ص و القرآن ذي الذكر بل الذين كفروا في عزة و شقاق | ص | مكي | 21 حم تنزيل من الرحمن الرحيم | فصلت | مكي | 22 حم تنزيل الكتاب من الله العزيز العليم | غافر | مكي | 23 حم و الكتاب المبين انا جعلناه قرآنا عربيا | زخرف | مكي | 24 حم و الكتاب المبين انا انزلناه في ليلة مباركه | دخان | مكي | 25 حم تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم | جاثيه | مكي | 26 حم تنزيل الكتاب من الله العزيز الحكيم | احقاف | مكي | 27 حم عسق كذلك يوحي اليك و الي الذين من قبلك الله | شوري | مكي | العزيز الحكيم | 28 ق و القرآن المجيد بل عجبوا ان جاءهم منذر منهم | ق | مكي | 29 ن و القلم و ما يسطرون | ن | مكي تفسير فواتح سور در معاني فواتح سور اختلاف شده و اقوال بسياري ديده مي‏شود كه بعضي تعداد آنها را تا بيست قول رسانيده نه و همين طور روايات وارده نيز با هم مختلف و متعارضند كه قهرا نمي‏توان به آنها تمسك كرد بنابراين، قول باينكه آنها از متشابهاتند و احدي جز خداوند متعال و راسخين در علم از آنها اطلاعي ندارند صحيح بنظر مي‏رسد. فواتح و روايات روايات در اين موضوع بسيار ولي مختلف مي‏باشد كه خوب است از هر گروه آنها حديثي از باب نمونه نقل كنيم.
1 ـ محدت بحراني از محمدبن قيس روايت مي‏كند كه امام باقر عليه‏السلام مي‏فرمود: حيّ بن اخطب و ابا ياسربن اخطب و عدّه‏اي از يهود نجران به محضر پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم رسيدند و سئوال كردند آيا در ميان آيات نازله كلمه «الم» وجود دارد؟ فرمود بلي سپس گفتند آيا جبرئيل آنرا آورده؟ فرمود بلي آنگاه گفتند در انبياء كسي نبوده كه مدت حكومتش معين شده باشد جز تو كه مدت حكومتت بيان شده‏است پس حيّ‏بن اخطب متوجه اصحابش شد و اظهار كرد «الف» در (الم) يك و «لام» سي و «ميم» چهل محسوبند و پس جمعا 71 سال مي‏شود و عجب است از كسي كه وارد امتي شده كه عمر آن 71 سال است سپس پرسيد آيا كلمه ديگري نيز وجود دارد فرمود بلي آنگاه گفت مطلب بر ما مشتبه شد.12
2 ـ شيخ صدوق از سفيان بن سعد الثوري نقل مي‏كند: خدمت امام باقر عليه‏السلام عرض كردم اي پسر رسول خدا معني كلام خدا («الم» و «المص») تا آخر حروف چيست؟ فرمود: امّا الم يعني انا اللّه‏ المجيد و «المص» يعني انااللّه‏ المقتدر الصادق.13
3 ـ شيخ صدوق از علي‏بن محمّدبن سيّار از امام حسن بن علي عليه‏السلام روايت مي‏كند: خداوند در قرآن مجيد مي‏فرمايد «الم ذلك الكتاب» يعني اي محمّد اين كتابي كه بتو فرستادم مركب از الف و لام و ميم است كه حروف هجاي شما است اگر راست مي‏گويند نظير آنرا بياورند.14
4 ـ شيخ صدوق از ابوبصير از امام صادق عليه‏السلام روايت مي‏كند (الم) حرفي است از حروف اسم اعظم كه در قرآن تقطيع شده هر وقت پيغمبر عليه‏السلام و يا امام بخواهد دعايش مستجاب گردد آنها را در قالب مركبّي تركيب مي‏دهد و خدا را با آن اسم مي‏خواند.15
5 ـ سيوطي از سدّي نقل مي‏كند از ابن عباس روايت شده كه «الم» اسمي است از اسماء اعظم خدا و نيز مي‏نويسد: گفته‏اند: اين حروف اسم اعظم خدا است ولي ما تأليف آنها را نمي‏دانيم و از ابن عطيه نيز همين مطلب منقول است و نيز مي‏نويسد: «الم»، «طسم» و «ص»، سوگندهاي خدا هستند16 فواتح و آراء آراء مفسرين طبق نوشته شيخ الطائفه بالغ بر ده قول است.
1 ـ آنها يعني فواتح، اسامي قرآنند.
2 ـ آنها بر انتهاي سوره سابق و ابتداي سوره لاحق علامتند
3 ـ آنها اسامي سوري است كه در آنها واقعند و مرحوم شيخ اين قول را پسنديده و فرمود بهترين معنا همين است كه گفته شود آنها نامهاي سوره‏هايي هستند كه در آنها واقعند.
4 ـ سوگندهايي هستند كه خداوند به آنها قسم يادكرده‏است.
5 ـ اسم اعظم خدايند.
6 ـ اوائل كلمه‏هايي هستند كه رسول‏خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم آنها را مي‏داند مانند شاعر كه مي‏گويد: (قلنا لها قفي فقالت قِ) يعني گفتيم به او توقف كن گفت (قِ) يعني توقف مي‏كنم.
7 ـ حروفي هستند از حروف هجا كه براي تركيباتي وضع شده‏اند
8 ـ حروفي هستند كه هر يك از آنها به معناي اشاره دارد
9 ـ حروفي هستند از حروف جمل
10 ـ اسرار قرآن مجيدند چنانكه هر كتابي را سرّي است17 علاّمه طباطبائي در ارتباط با ده قول مذكور مي‏فرمايد اقوال دهگانه صرف احتمال و فرض بيش نيستندو هيچ يك داراي دليل و برهان نسيت سپس مي‏فرمايد: اين حروف رموزيست بين خداوند سبحان و رسول اكرمش كه علم آن مستور بوده و براي كشف آنها راهي نيست خرافات نولد كه مستشرق آلماني طبق نقلي ادعا كرده است كه هريك از اين حروف اشاره‏اي دارد مثلا(س) به سعد وقاص (م) به مغيره (ن) به عثمان (ه••) به ابو هريره اشاره‏است ولي در اواخر به خطاي خود واقف شده از حرف خود بر گشته است اما عده‏اي مانند بهل و هرشفليد از نو براي مطلب او حماسه آفريده دو باره آنرا زنده گرده‏اند.18
نصوح طاهر فلسطيني نيز طبق نقلي ادعا كرده است كه حروف بر حسب حساب جمل اشاره به آيات سوره‏ايست كه در اوايل آنها واقعند و اين تطابق تا زمان عثمان بوده و بعد از او بهم خورده است.19 پس به نظر او سوره بقره كه (الم) در اول آنست 71 آيه بوده و پس از عثمان تحريف شد و به 286 آيه رسيده است و همينطور سوره عنكبوت كه اول آن (الم) واقعست 71 آيه بوده و پس از عثمان تحريف شده و به 200 آيه رسيده‏است.
شيخ محي‏الدين ابن عربي طبق نقلي ادّعا كرده است كه اين حروف جمعا به 78 حرف مي‏رسد و بنا بفرمايش پيغمبر اسلام ايمان (سبعين و بضع) يعني هفتاد و خورده‏اي جزء دارد و اين 8 كه در 78 است اشاره به بضعي است كه در روايت است و ايمان كسي بكمال نمي‏رسد مگر اينكه حقايق اين حروف را كه در سوره‏ها است بداند.20 به هر حال به نظر مي‏رسد قول باينكه اين حروف از اسرار و متشابهات قرآن مجيد است صحيح باشد زيرا اولاً: تعريف متشابهات شامل بر آنها است ثانيا: روايات چنانكه ديديم مختلف است و متعارض بوده، و صلاحيت براي تمسك ندارند.
ثالثا: اقوال در مسئله بسيار متشتت و مختلف است و اتفاقي در ميان آنها نيست و بعلاوه هيچ يك از آنها چنانكه گفته‏اند دليل و برهاني ندارد همانطور كه از قاضي ابوبكربن‏عربي نقل شده كه او بيش از بيست قول در مسئله ديده و كسيكه در تفسير اين حروف رأي قطعي داده باشد نديده‏است21 و همانطور كه علاّمه طباطبايي در خصوص اقوال دهگانه فرموده‏است كه آنها حدس و احتمالند و دليل و برهاني ندارند.22 قرائت قرائت در لغت بمعناي تلفظ نامه و كتاب است و اسم فاعل آن قاري و جمع آن قرّاء بضم قاف است و به معناي مرور الفاظ بذهن بدون تلفظ نيز آمده‏است چنانكه در كتب لغت نوشته‏اند.
قاموس: قرأه و به كنصر و منع قَرْءً و قرائة تلاه فهو قاري‏ء و جمعه قرّاء و قارئين لسان العرب: قرأت الشيي‏ء قرآنا جمعته و ضممت بعضه الي بعض و معني قرأت القرآن لفظت به اي القيته و سمّي القرآن قرآنا لانّه يجمع السور اقرب الموارد: قرء الكتاب نطق بالمكتوب فيه او القي النظر عليه و لم يجهر الكلام و ربّما عدّي بالباء قرءَ بالكتاب قرائت در اصطلاح: قرائت خاصي را گويند يعني قرائتي كه به قراء هفتگانه و يا دهگانه منسوب باشد كه در تلاوت قرآن ارائه داده‏اند و چون قرآنها در عصر پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و زماني پس از آنحضرت بدون اعراب و لغت بوده متخصصين علم لغت و ادب آنها را با قواعديكه در دست داشتند تلاوت مي‏كردند و طبعا در ميان آنها اختلاف مي‏شده است و كتابهايي كه در موضوع قرائت نوشته‏شده و كيفيت قرائت هر يك از آن را قراء بيان مي‏كرده‏اند مانند كتاب (التيسير في القرائات السبع) تأليف ابوعمر داني متوفاي سال 444 و كتاب (النشر في القرائات العشر) تأليف حافظ ابي‏الخير مشهور به ابن الجزري متوفاي سال 883 هجري در اين دو كتاب محل اختلاف قراء كه در كيفيت تلفظ حروف و كلمات بوده‏است بيان مي‏كنند. قرّاء امّا قرّاء قرآن مجيد كه بعنوان قراء سبعة و يا قرّاء عشره نام گرفته‏اند شرح حالشان دركتب تراجم و قرائات بطور گسترده آمده‏است ولي ما به لحاظ مقاله فقط به ذكر نام و تاريخ فوت و نام چند نفر از راويان آنها بسنده مي‏كنيم.
1 ـ عبداللّه‏ بن عامر دمشقي كه در زمان وليدبن‏عبدالملك قاضي دمشق بوده‏است و در ميان قرّاء فقط او از عرب بوده‏است23 وي در سنه 118 هجري از دنيا رفته و قرائت او را دو نفر بنام ابن ذكوان و هشام بن عمار روايت مي‏كنند24
2 ـ عبداللّه‏ بن كثير مكّي: وي از تابعين بوده كه در سنه 120 درمكّه معظمه وفات كرده‏است و قرائت او را دو نفر بنام قنبل و بزّي روايت مي‏كنند.25
3 ـ عاصم بن بهدله كوفي: وي از تابعين بوده و در سنه 127 و يا 129 هجري در كوفه فوت كرده‏است و قرائت او را دو نفر بنام حفص و ابوبكر بن عياش روايت كرده‏اند.26
4 ـ ابوعمروبن‏العلاءالبصري: وي كه نام او را زبّان نيز گفته‏اند در سنه 154 در كوفه فوت كرده‏است و قرائت او را دو نفر بنام ابوعمرو و ابوشعيب از يحيي‏بن مبارك يرندي نقل كرده‏اند.27
5 ـ حمزه كوفي: وي فرزند حبيب و در سنة 156 هجري فوت كرده و قرائت او را دو نفر بنام خلف‏بن‏هشام و خلادبن‏خالد با يك واسطه نقل كرده‏اند.28
6 ـ نافع مدني: وي فرزند عبدالرحمن و اصلش از اصفهان بوده و در سال 169 هجري در مدينه فوت كرده‏است و قرائت او را دو نفر بنام قالون و ورش بلاواسطه نقل كرده‏اند.29
7 ـ كسائي كوفي: وي فرزند حمزه النحوي درسال 189 هجري فوت كرده است وقرائت او را دو نفر بنام حفص بن عمر نحوي و ليث‏بن خالد بدون واسطه نقل كرده‏اند.30 دركتاب تيسير مي‏نويسد: گفته مي‏شود بجهت اينكه او در كساء خود احرام بسته كسائي خوانده‏اند.
8 ـ خلف بن هشام بغدادي: وي ملقب به بزّار بوده و درسال 229 هجري دربغداد فوت كرده‏است و قرائت او را دو نفر بنامهاي اسحق و ادريس نقل نموده‏اند.31 9 ـ يعقوب بن اسحاق: وي اهل بصره بوده و در سال 205 هجري در 88 سالگي فوت كرده‏است و قرائت او دو نفر بنام‏هاي رويس و روح نقل كرده‏اند.32 10 ـ يزيد بن جعفر: كنيه وي ابو جعفراست كه از اهل مدينه بوده و در سال 130 هجري فوت شده‏است و قرائت او را دو نفر بنام عيسي و ابن جماز نقل كرده‏اند33 اين ده نفر كه ترجمه آنها اجمالا ذكر شد هفت نفر اول آنها از قراء سبعه مورد اتفاقند و سه نفر اخير از قراء عشره مورد اختلافند قرآن كريم شكي نيست در اينكه قرآن كريم نام يك سلسله الفاظي كه مواد و صور آنها از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اخذ شده و صحابه و تابعين آنحضرت آنرا نقل كرده‏اند بنابر اين بايد بحث شود كه آيا قرائت قراء سبعه و يا عشره بطور متواتر از آنحضرت نقل شده و يا دليل معتبري بر صحت آنها ارائه گشته است. علماء و دانشمندان د رتواتر قرائات اختلاف كرده‏اند و ما به تعدادي از موافقين و مخالفين اشاره مي‏كنيم. كساني كه موافق بر تواتر هستند:
1 ـ علامه حلّي (ره) مي‏نويسد: با هر يك از قرائات سبعة مي‏شود قرآن را قرآئت كرد زيرا آنها متواترند.34 2 ـ شهيد اول (شيخ محمد بن مكي)مي‏نويسد: قرآئت با هر يك از قرآئات متواتر جايز است اما با قرآئت شاذه جايز نيست و بعضي از اصحاب، قرائت ابو جعفر و يعقوب و خلف را منكرند ولي اصح آنست كه قرائات آنها نيز مانند قرائات سبعه معتبر است زيرا آنها هم متواترند.35 3 ـ حاجبي و عضدي مي‏نويسند: قرائات سبعة متواترند زيرا اگر متواتر نباشند نا چار بعضي از اين قرائات مانند مالك و ملك نبايد متواتر باشند و چنين چيزي صحيح نيست و باطل است آنگاه استدلال خود را توجيه مي‏كند.36 4 ـ احمد بن محمد مشهور به بنّاء: وي پس از آنكه از بعضي نقل مي‏كند قرائات عشره متواتر بلكه از ضروريات دين‏است و آنها بر رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل شده است مي‏گويد:قرائات سبعة بالاتفاق متواتر است و اصح اين است كه بگوئيم قرائات سه‏گانه ديگر نيز چنين است و اين مطلبي است كه ما از تمام شيوخ خود تلقي كرده‏ايم.37 اما مخالفين: شهيد اول مي‏نويسد: مقصود از تواتر قرائات نه اين است كه همه آنها متواترند بلكه مقصود اين است كه قرائت متواتر در ميان آنها است زيرا بعضي ازقرائات ـ سبعة چه برسد به قرائات ديگرـ شاذند چنانكه بعضي از محققين تحقيق كرده‏اند.38 2 ـ ميرزاي قمي مي‏نويسد: اگر مقصود از تواتر قرائات اين باشد كه آنها با تواتر از پيامبر اسلام نقل شده باشد مشكل است چنانكه در قانون سابق گفتيم و اگر مقصود اين باشد كه ائمه اطهار عليه‏السلام قرائت آنها را تجويز فرموده‏اند سخني صحيح است، بلكه مي‏شود ادعاي علم كرد زيرا آن بزرگواران دستور داده‏اند قرآن را همانطور كه مردم مي‏خوانند قرائت كنيد.39 3 ـ شيخ انصاري در (فرائد) و آخوند خراساني در (كفاية الاصول) و شيخ حائري يزدي در (كتاب الصلوة) و آية الله خوئي در (البيان) و ديگري از علماي نزديك عصرما همگي معتقدند كه هيچ يك از قرائات تواتر ندارد ولي قرائت همه آنها جايز است. گرچه امام خميني قدس‏سره در نماز قرائت آنجه را كه شايع در ميان مسلمين است مطابق احتياط دانسته‏اند آنچه بنظر مي‏رسد اينكه گفته شود: گفتار مخالفين تواتر،صحيح و مقتضاي ادله است و قرائات قراء سبعه يا عشره متواتر نيستند و آنها از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم متواترا نقل نكرده‏اند و اين قول بجهاتي است كه مي‏بينيم.
1 ـ تراجم نويسان براي قراء، شيوخ و اساتيد زيادي كه در حد تواتر باشد ذكر نكرده‏اند پس در ميان پيامبر خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و آنان تواتري ديده نمي‏شود گرچه ممكن است بين ما و قرآء تواتري باشد. 2 ـ خود قراء كه ناقلين قرائتند معدودند پس تواتري هم اگر باشد بجهت آنها قطع مي‏گردد 3 ـ بعضي از قراء مورد نكوهش بعضي از دانشمندان قرار گرفته‏اند پس اگر تواتري در ميان بود نبايستي مورد ايراد قرار گيرد چنانكه از امام احمد نقل شده كه نماز جماعت با امامي كه قرائت حمزه مي‏كند مكروه‏است و از ابن مهدي دانشمند معروف نقل شده كه مي‏گفته من اگر قدرت داشتم كسي كه قرائت حمزه مي‏كند پشتش را بخاك مي‏ماليدم.40 قرائات سبعه و جواز آن قرائت به هر يك از قرائات سبعه ظاهرا بي اشكال جواز آن و مورد اتفاق است بلكه بعضي از فقهاء نزديك عصر ما آنرا مطابق احتياط دانسته‏است.41 آية الله خوئي مي‏نويسد: بزرگان علماي شيعي و سني معتقدند به جواز قرائت به هر يك از قرائات سبع و خواندن آنها د رنماز سپس مي‏نويسد: اخباري از ائمه معصومين عليهم‏السلام روايت شده كه شيعيان خود را به طور قطع دستور مي دادند كه به هر يك از قرائات شايع در آنزمان قرائت كنند.42 بنظر مي‏رسد: مطلب همانست كه علما فرموده‏اند زيرا از رواياتي كه ائمه اطهار عليهم‏السلام به شيعيان خود دستور دادند كه به قرائت متداول قرائت كنند بخوبي پيدااست كه به هر يك از قرائات سبع مي‏توان در نماز و غير نماز اكتفا كرد زيرا وقتي شيعيان كه از بلاد مختلفند بشنوند كه وظيفه آنها خواندن قرائت متداول است قهرا موظف مي‏شوند به خواندن قرائت متداول در محلهاي خود كه خالي از قرائت سبعه نيستند.اما روايات در حد كثرت با تعبيرات مختلف دلالت دارند بر اينكه مي‏توان قرائت شايع را در نماز و غير نماز قرائت كرد مانند:
1 ـ اقرأ كما يقرء الناس يعني تو هم بمانند مردم قرائت كن.
2 ـ اقرؤا كما تعلمتم يعني طبق آنچه يادگرفته‏ايد قرائت كنيد.
3 ـ اقرؤا كما علمتم اين جمله را امام در جواب سئوال راوي كه عرض كرده بود من حروفي را از قرآن مي‏شنوم كه با آنچه مردم قرائت مي‏كنند مطابقت ندارد، فرمود: شما مطابق آنچه ياد گرفته‏ايد قرائت كنيد43 معلوم است قرائاتي كه مردم مي‏خوانند همان قرائات سبعة متداول در آنزمان بوده‏است قرائت بهتر اما بهترين قرائت در ميان قرائات سبعه قرائت عاصم است كه از طريق ابي عبد الرحمان سلمي از علي عليه‏السلام ياد گرفته‏است كه خوشبختانه قرآن موجود بر اساس همان قرائت عاصم است و حفص روايت كرده كه عاصم به من گفت قرائتي كه ترا ياد دادم از ابي عبدالرحمن سلمي و او از علي عليه‏السلام آموخته است.44 ابن جزري مي‏گويد: عاصم در كوفه رياست قرائت را داشته و او جانشين ابي عبد الرحمن سلمي بوده و مردم بعد از سلمي براي ياد گرفتن قرائت به او مراجعه مي‏كردند او جامع فصاحت و دقت و بيان و تجويد بوده و در زمان خود از بهترين صدا برخوردار بوده‏است.45 و علامه حلي نيز فرموده: محبوب‏ترين قرائات نزد من قرائت عاصم است كه از ابو بكر بن عياش نقل شده و قرائت ابي‏عمروبن‏ابي‏العلاء است.46

پاورقيها:

1 ـاقرب الموارد، قاموس، لسان العرب، مجمع البحرين
2 ـكشف المراد، ط،گلبهار، ص 196
3 ـالبيان، ص 20
4 ـاتقان، ط، مكتبة الثقافيه بيروت، ج 2، ص 116.
5 ـالميزان، ط، دارالكتب الاسلاميه، ج 1، ص 72
6 ـبيان اعجاز القرآن، ص 59
7 ـفلسفه التوحيد و الولاية، تاليف علامه شيخ محمد جواد مغنيه، ص 113 25 ـالتيسير، ص 4 و البيان، ص 128
8 ـ تجريد الاعتقادات، خواجه نصيرالدين طوسي
9 ـ يونس/ 38
10 .اتقان سيوطي، ج 2، ص 8، عن اشعبي انه سئل عن فواتح السور فقال ان لكل كتاب سرّا و انّ سرّا فواتح السعد. ص 9، هذه الاقوال كلها راجعه الي قول واحد و هو انّها حروف مقطّعه
11 ـتفسير برهان اول سوره بقره حديث 9 و در آن آمده‏است: ما نزل اليك هو الحروف المقطعة منها الف و لام و رميم
12 ـتفسير برهان، ج 2، اول سوره اعراف
13 ـمعاني الاخبار، ص 19.
14 ـمعاني‏الاخبار، ص 24
15 ـمعاني الاخبار، ص 21
16 ـاتقان، ج 2، ص 9
17 ـتفسير تبيان، اول سوره بقره
18 ـمباحث في علوم القرآن، ص 242
19 ـ رسالة الاسلام (كه از دارالتقريب قاهره منتشر مي‏شد)، ع 2، سنه 11
20 ـمباحث في علوم القرآن، ص 238
21 ـاتقان، ج 2، ص 11، نقل از فوائد و حله قاضي ابن عربي
22 ـتفسير الميزان، ج 18، ص 6
23 ـالتيسير، ط دارالكتب العربي لبنان، ص 6
24 ـمدرك سابق و البيان تأليف آية‏اللّه‏العظمي خويي،ص 126، نقل از طبقات القراء، ج 1، ص 404
26 ـالتيسير، ص 6 و البيان، ص 130
27 ـالتيسير، ص 5 و البيان، ص 133
28 ـالتيسير، ص 6 و البيان، ص 136
29 ـالتيسير، ص 4 و البيان، ص 139
30 ـالتيسير، ص 7 و البيان، ص 191
31 ـالبيان، ص 143، نقل از طبقات القراء، ج 1، ص 155 و كتاب النشر في القرائات العشر، ط دارالكتب العربي، ج 1، ص 190
32 ـالبيان، ص 144، نقل از طبقات القرّاء، ج 2، ص 38 و النشر، ج 1، ص 186
33 ـالبيان، ص 146 و كتاب النشر، ج 1، ص 178
34 ـمنتهي كتاب الصلوة باب قرائت
35 ـذكري كتاب الصلوة، واجب چهارم
36 ـايضاح الفرائد، تنكابني، نقل از منهاج، ج 1 ص 193
37 ـاتحاف فضلاءالبشر، ص 4
38 ـبحرالفوائد، آشتياني، ص 94
39 ـ قوانين، ج 1، ص 390
40 ـتفسيرالبيان، ص 186
41 ـ العروة الوثقي، كتاب الصلوة
42 ـالبيان، بخش قرائات، ص 167
43 ـ وسايل، ط جديد، ج 4، كتاب الصلوة ص 821
44 ـ البيان، ص 95
45 ـ النشر، ج 1، ص 155
46 ـ المنتهي، كتاب الصلوة، باب قرائت